به نام خدا ...

من هستم هاله از کل زندگی این من هستم هاله که مقداری فضا از این زمین اشغال کرده و اکسیژنی مصرف می کند . همین فعلا، توقعش  کم است و سعی می کند کار بد نکند و دروغ نگوید و نامردی نکند و کلا اخلاقی باشد چرا که می ترسد و وحشت دارد از بودن .

آنقدر نیست و کاری نکرده است  که چنین اجازه ای را به خودش بدهد که بیشتر از جا پای قدم هایش و اکسیژ‍ن مصرفی اش چیزی دیگر از زمین طلب کند

بسیار سخت است حجم بودن و نمی دانم چگونه باید پر کرد جایگاه تعریف من را ، به کدامین شکل می توان رستگار بود و سربلند به کدامین شکل می توان مثل یک ستاره خندید و جزئی از جهان و آشنا شد.

چطور می توان هماهنگ شد و بویی از جنس جهان ،بویی از طبیعت بویی از خدا یافت .

وقتی زمین نسبت به جهان حتی از مورچه ای روی کره زمین هم کوچکتر است چطور می توان شادان و خندان ، باغرور و خواب زیست !؟! چطور می توان خود را و مسیر خود را بیدار کرد. درک کردن این درد آنقدر سخت است که اگر کسی توان فریاد داشته باشد صدایش باید کل جهان را بلرزاند ...

با این حال شوق سفر ، رویای بودن ، خندیدن ، عاشق بودن و عشق ورزیدن ، شبها بیدار بودن و کافی خوردن ، مانند مستها شدن و شوقی دلت را قلقلک دادن ، دوچرخه سواری کردن و کوله پشتی انداختن ، کوه رفتن و بحث کردن ، کتاب خواندن و فکر کردن ...نمی گذارد مانند یک غریبه بی خبر باشی

تصمیم گرفتم تمام آن چیزهایی را که می خواهم بنویسم ولی یک چیز اصلی می ماند که نمی دانی چیست در نهایت نمیدانی که چه چیزی را می خواهی. مدام در گوشت در دلت نجوا می کند و هنوز دانا نشده ای که بفهمی چیست

دیوانگی خوب است ! آدم ها برای خود و روابط خود قوانینی ساخته اند ولی قوانین اخلاق و معنا و عشق و خوبی در آن ناقص است

آدم ها با قوانین خود زنجیر ساخته اند و یافتن قوانین اصلی سخت است .پاک کردن آلایندگی ها و درک هستی سخت است .

/ 1 نظر / 12 بازدید