یا هو.

وقتی که صبح بالهایش را آماده رفتن می کرد زندگی با سکوت تلخش  دو رو برای نگاه داشت . یک طرف محکمه ای  سرد و سخت و آنسو جاده ای باز برای هر آنچه که می خواهی . و آن سکوت در نگاه من تلخ است .و آن سکوتِ بیچاره ،هیچ تلخ نیست .

/ 5 نظر / 16 بازدید
صادق

سلام...حالا مرخصی میگیری همش میشه همون جاده هه...موفق باشی شفیق.

وحیده

قالب وبلاگشو قشنگه

وحیده

کاش بیشتر یعنی دفعات بیشتر مینوشتی می دونی که اگه بخوای می تونی

وحیده

سکوت تلخ جاده نگاه مرگ چه میخوره به حالو هوای این روزامون

باران

..مطالبتون خیلی زیبا هستن..